دنياي عريان آوازده
صدا كه مي پيچد باز مي پيچد در گوش هاي طلايي ديوارها
گنبد بي ضريح
اذان آن دورها
باران ضريح
دنياي عريان آوازده
صدا كه مي پيچد باز مي پيچد در گوش هاي طلايي ديوارها
زني در آينه موهاي سياه
لباس قرمز بر گوشش
الماس بر لب مرد
همين ديروزها در طوفاني خاكستري
من وارث تمام سرخابهاي
دوشيزگان مرده فردا
زني در ايوان رنگ مي نوشد
دنيا همه خاكستري
دنياي عريان آوازده!
