بگذار بنوشم لبان تو را
چونان ته مانده شرابي چهل ساله!
چونان طعم خون
به كام گس خستگي!
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:44  توسط ليلا
|
... كاش چونان آفتابٍ هزار تكه بر موج
هزار قطعه خود را
بر هزار ماهي دريا ميفشاندم
بيهيچ شرم مردن
بيهيچ ترديد گفتن!
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:5  توسط ليلا
|
نه بهانهاي كه دروغي
انگار كه درنگي و بيسبب!
حالا صبر كن!
چند نخ ميخواهي؟
چند نخ سيگار
چند نخ چايي
چند نخ حقارت!
نه!
هواي تازه
هواي تاريك تازه اينك!
با گامهايي به سان فحش كه باد ميآيد
مثل برگهاي خشك
مثل پوست پفك
مثل خاشاك و خاك
و مثل من
كه بر باد است!
زني ميگفت،
بوي الرحمن!
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 2:30  توسط ليلا
|