نقطهاي سياه
به افق رنگ ميبازد
به گمانم
كه آخرين
نشانههاي تو ست!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 23:56  توسط ليلا
|
بر مزار خاطرههاي من
گلهاي زخم اقاقيا
تا ابد خندان است
چه مغرور
چه فروتن
چه تنها بود
درخت اقاقيا!
سرو گونه خيالي
ديگرم بايد اينك،
با قامتي
كه زمستانش آرزوست!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 0:6  توسط ليلا
|
در سايه درخت توت بود
ساعت پنج عصر
منتظرم
سالهاست كه اينجا مينشينم
بوي گلاب و كافور ميآيد
بوي ترشيدگي توتهاي له شده بر زمين
سالهاي دراز سكوت!
در سايه درخت توت بود
ساعت پنج عصر
گنجشك كوچك كرمهاي ذهن مرا ميدزدد
من نگاه ميكنم
سياه پوشيدهام
منتظر
در سايه درخت توت بود
اينك
بيساعت
بي دقيقه
بي رنج
درخت كاجي به دور دست ميخندد!
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 9:28  توسط ليلا
|