تبليغاتX
آبي

آبي

گاهي مينويسم

هواي هزار بازي و راه بود
تغزل گنديده در كلام

بر زخمهايم اينك
برف مي‌بارد
نگاه كن،
فرانچسكو قديس
خندان است!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 18:26  توسط ليلا  | 

بازي كودكانه بود
رنگها و ابرهاي من

بازي ديروز بود
طرح باران و تو

بازي امروز اما،
دستهاي سوخته است

چشمها را ببند
به ناگاه تبخير مي‌شوي!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 19:37  توسط ليلا  | 

بزك كرده قامتت
چو لبخندي به نعش اسماعيل

آنك
دگرگونه خدايي بايدم
بي‌وساطت گوسفند قرباني!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 10:9  توسط ليلا  |