تبليغاتX
آبي

آبي

گاهي مينويسم

كاشكي هرگز صبح نشود

بر سرزمين سادگي گناه

دروغ ها  هميشه 

نگاه ها گرسنه

خورشيد نخ نما

بر سرزمين استفراغ مستدام 

كتابها گنديده

سجاده سبز از كپك

كاشكي هرگز صبح نشود!



+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 8:12  توسط ليلا  | 

سوار بر وانت‌هاي كاغذي

هزار رنگ ابرها هراسان

به كوچستان علفزارها مي‌روي

نه!

نه ديگر آن زخمها منتظر شنيدن

نه آن پك‌ها بهانه ديدن

نه آن كوه‌ها براي درنورديدن!

حالا فقط مردي كه از پل‌هاي زنانگي

در استغناست!


تو را تمام لب‌هاي بي كلام

بدرقه راه باد!


+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 19:20  توسط ليلا  | 

تمام زمين راه مي‌شود

از پس لالايي‌ات

هزار فانوس افراشته بر شاخةهاي خاموش

صبحگاهان

وقتي برايم آواز  مي‌خواني!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:39  توسط ليلا  | 

غبار گرفتم

اي دمت جاويد

نفس اگر بكشي

دوباره ديده خواهم شد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:35  توسط ليلا  |