كاشكي هرگز صبح نشود
بر سرزمين سادگي گناه
دروغ ها هميشه
نگاه ها گرسنه
خورشيد نخ نما
بر سرزمين استفراغ مستدام
كتابها گنديده
سجاده سبز از كپك
كاشكي هرگز صبح نشود!
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 8:12  توسط ليلا
|
گاهي مينويسم
بر سرزمين سادگي گناه
دروغ ها هميشه
نگاه ها گرسنه
خورشيد نخ نما
بر سرزمين استفراغ مستدام
كتابها گنديده
سجاده سبز از كپك
كاشكي هرگز صبح نشود!
هزار رنگ ابرها هراسان
به كوچستان علفزارها ميروي
نه!
نه ديگر آن زخمها منتظر شنيدن
نه آن پكها بهانه ديدن
نه آن كوهها براي درنورديدن!
حالا فقط مردي كه از پلهاي زنانگي
در استغناست!
تو را تمام لبهاي بي كلام
بدرقه راه باد!
از پس لالاييات
هزار فانوس افراشته بر شاخةهاي خاموش
صبحگاهان
وقتي برايم آواز ميخواني!
اي دمت جاويد
نفس اگر بكشي
دوباره ديده خواهم شد!