در آغاز كلمه بود
من نگاه بودم
نگاهي به زهدان سيب
تا دور دست دريا
كه ميرانديم بر پاره چوبي
بيراه، بينشان، پر علامت
در آغاز كلمه بود
وز وز هزار زنبور
در كتابخانه بورخس
زنبورها آمدند
ميرانيدم بر پاره چوبي
بيراه، بينشان، پرعلامت
نمرود كتاب ميخواند
من از خواب ميپرم
مغز مرا زنبور زد
در سرم باد ميآيد
ابر انسان سيب ميشود
سيب "شلوار ميپوشد"
نمرود ميميرد
برج بابل ويران است!
ميرانديم بر پاره چوبي
بيراه، بينشان، پرعلامت
پاروي بلوغ شكسته
نوح در افق طوفان مينوشد
مرگ بر سجاده بازي ميكند
غريزه سوتزنان
در كوچه ميگردد
مسيح حيران نرد پدر است
-ايليا چرا بالاتر؟
-ايليا كي باز ميگردي؟
ايليا خسته است!
ميرانديم بر پاره چوبي
بيراه، بينشان، پر علامت
من نگاه بودم و تنها!
من خيس راندن دريا بودم
هزار آجر شكسته برج بابل
من مطلق دربهدر علفزار
من هزار فلات تفچسبان
نفرين آنهمه علامت
من تو را گم شدهام!
