تبليغاتX
آبي - دو

آبي

گاهي مينويسم

مهربان مي‌شوم

آنگاه كه كرمها

بر تنم جوانه مي‌زنند

و رفتگر

تكه‌هايم را

از كوچه‌هاي تكرار مي‌روبد


پير مرد با رداي زعفراني‌اش

در آستانه در مي‌ايستد

و سنت بادها ناگشوده مي‌ماند


باز باران مي‌بارد

بچه‌ها از مدرسه باز مي‌آيند

و هر بار من

سوت سوتكم را

در خانه جا مي‌گذارم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:20  توسط ليلا  |